آرشیو برچسب ها : خاطره جنگ

تیپش به کارمند عادی جهاد می خورد، اما بعد فهمیدم مسئول بوده و چه کارها که نکرده؛ بنیانگذاری سپاه، جهاد سازندگی،کمیته و… . خبرنگارهـای رادیـو و تلویزیـون کـه می خواسـتند باهـاش مصاحبـه کننـد، زیـر بار نمی رفـت. می گفت «ما هنـوز کاری نکردیـم. هروقت تونسـتیم فقـر و محرومیت رو تـو منطقه از بین ببریم، اون […]

جرقه اش از وقتی زده شـد که با هم رفتیم روسـیه؛ بازدید موشـکهای فوق پیشـرفته روسی. گفتیم »فناوری موشـک هایتان را میخواهیم. « خندیدنـد. گفتنـد »امـکان نـداره. « گفت »ندیـد، خودمـون عینش رو میسـازیم. « باز هـم خندیدند، بلندتـر از دفعه قبل.برگشـتیم ایـران. همـه زورمـان را زدیـم، نتوانسـتیم نمونـ هاش را بسـازیم. حسـن رفت مشهد. […]

نوک پوتین هایش را میکوبید به سنگ! گفت «داری چیکار میکنی؟» – نمیره تو پام. – خب بندشرو باز کن – کی حوصله داره. رفـت جلـو. خم شـد که بندهایـش را باز کند، خجالت کشـید. پایش  را کشـید عقب. گفـت »نه، خودم درسـتش میکنم.« گفـت »یادت باشـه ایـن لبـاس و پوتیـن و کوله پشـتی که […]