علی-ماهانی-تولید-میهن

دورریزمـان کـم نبـود؛ هفتـه ای سـه تا گونـی نـان خشـک.
فکـر می کردیـم طبیعـی اسـت دیگـر.

تازه وارد بود. چیزی نمی گفت. فقط می دیدم رفتارش با بقیه فرق دارد.
وقتی همه غذای شان را تمام می کردند، تازه می نشست سر سفره. از آشپزخانه غذا نمی گرفت، ته مانده بچه ها را می خورد. نان خشک های روی میز را جمع می کرد و می ریخت توی کیسه ای که همراهش بود.

هر وقت آبگوشت داشتیم،همانها را ترید می کرد توی غذایش. هرچه اضافه می آمد، می برد
محله های پایین شهر میداد به فقرا.

دیگر دورریز نمی ماند برایمان.

* منبع: کتاب خاکریز اقدام و عمل، کاری از موسسه فرهنگی حماسه ۱۷

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *